|
مناجات
الهي اين سوز ما امروز درد آميز است نه طاقت به سر بردن نه جاي گريز است اين چه تيغ است که چنين تيز است الهي درد ميدانم و دارو نميدانم الهي تو شفا ساز که از معلولان شفايي نايد تو گشايشي ده که از اين بنديان کاري نگشايد به سامان آر که سخت بي سامانيم جم دار که بس پريشانيم دانايي ده که از راه نيافتيم بينايي ده که در چاه نيافتيم نگاه دار تا پريشان نشويم به راه دار تا پشيمان نشويم بياموز تا راه از چاه بدانيم برافروز تا در تاريکي نمانيم همه را از خود رهايي ده همه را با خود آشنايي ده همه را از مکر اهرمن نگاه دار همه را از فتنه نفس آگاه ساز از نفس بدم رهايي ده يارب از قيد خودم رايي ده يارب بيگانه ز آشنا و خويشم گردان يعني به خود آشنايي ده يارب يارب ز شراب عشق سرمستم کن وز عشق خودت نيست کن و هستم کن از هرچه به جز عشق تهي دستم کن يکباره به بند عشق پابستم کن الهي آنکه تو را دشمني آموخت سوخت آنکس که جوهر حيات شناخت لب دوخت آنکه دم از بيگانگي زد آشنايي نياموخت دل جايگاه مهر است نه جاي جوشش وکين جان از دوستي جان گيرد وکينه با کينه دوستي کليد درهاي بسته است ومرحم دلهاي شکسته چه زيباست جهان اگر بينايي آموزيم و چه مهربانند جهانيان اگر دريچه دل پر از مهر را بگشاييم
دانلود دکلمه مناجات با صدای داریوش
تصویری دکلمه مناجات (اشخاصی که نمیتوانند دانلود کنند)
+ | نويسنده : مردان آریا تاريخ : سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 |
|