|
بخوان و بدان كه در موردم اشتباه فكر كردي . همه چيز را مثل حقيقت خواهم گفت . از اول تا آخر . اميدوارم خيال نكني دروغ گفتم
سال 1386 بود خط 0912 خريده بودم . حتي شماره رو به اقوام و خانواده ام نداده بودم به غير از رفيقانم . انقدر با دوستانم تلفني صحبت كردم كه در آخر 256000 هزار تومان برايم آمد . به ناچار شب و روز از شركتها طرح ميگرفتم و براشون طراحي ميكردم تا بتونم پول موبايل رو بدم . خوشبختانه همين طور هم شد . با خودم گفتم ايرانسل بگيرم بهتره درسته باكلاس نيست ولي 5000 تومان ميدي و ميدوني قبلا پولش رو دادي و باخيال راحت استفاده ميكني . وقتي خريدم شماره رو به تمام خانواده و اقوام دادم . كاشكي اين كار را انجام نميدادم .در ختم مادر بزرگم بودم كه شخصي ناشناس يه اس ام اس فرستاد . گفت : سلام منم مثل شما طرفدار داريوش هستم . با خودم گفتم خوب شماره رو دادم به دوستانم حتما دارن عزيتم ميكنند . گفتم : مسعود تو هستي ؟ گفت : مسعود كيه بابا و ... بعد گفت به من زنگ بزن . گفتم : شما با من كار داري اونوقت من زنگ بزنم . گفت : معمولا پسرا به دختر ها زنگ ميزنند . باور كنيد سرخ كرده بودم . من اصلا اهلش نيستم و از اين بابتم بسيار خوشحال هستم چون ميدونم ... گفتم شما من رو از كجا ميشناسيد ؟ گفت : عشق آريا (انجمن شاعران مرده ) معروف گفتم : اسمت چيه ؟ گفت : پريسا . خوب بخدا خيال ميكردم دوستانم هستند منم براي خنده گفتم : منم ازرائيل هستم ديدم ديگه جواب نداد گفتم اي مسعود خوب حالت رو گرفتم . نوشتم پس چي شد پريساي دروغين ؟ بعد كمي ترسيدم . شوهر خاله من يك روانشناس و ميونه خيلي خوبي با من داره . من هم شماره پريسا خانم رو به شوهر خاله ام دادم . اون هم بهش اس ام اس داد . ولي نميدونم چي گفته بود . از قرار معلوم اونطور كه شوهر خاله من گفت با همون شماره بهش زنگ زدند و يك آقايي با شوهر خاله من دعوا كرده كه براي چي اس ام اس داي و از اين جور چيز ها . شوهر خاله احمق من هم تمام موضوع رو براي اون شخص كه فكر كنم برادر پريسا بود گفت . از اون موقع پريسا از من دلگير شده و خيال كرد كه من به برادرش گفتم . شماره پريسا خانم رو دادم به دوستم محمد . آقا محمد با پريسا صحبت كرد . اين آقا محمد ما عاشق دختر دايي من بود مثلا . اونطور كه محمد به من گفت پريسا گفته من شماره رو از شادي دختر دايي عليرضا گرفتم و خيلي راحت شماره ناموس من رو به دوستم محمد داد . من هم تونستم از دهن محمد بكشم بيرون كه پريسا چه چيزهايي بهش گفته . با ناراحتي رفتم پيش شادي (دختر داييم)ازش پرسيدم اون هم كلي قسم خورد كه من شماره تو رو به كسي ندادم و دوستي به اسم پريسا ندارم . يكي دو روز گذشت شام رفته بودم خانه عمه ام و دوباره به من اس ام اس داد و دوباره با هم صحبت كرديم به من گفت : لپ كلام ميخوام باهات دوست بشوم . گقتم : براي چي ؟ گفت : براي چي نداره ميخوام باهات دوست بشم گفتم : من نميخوام دوست بشم . گفت : از زندگي سيرم كردي ! درست موقع شام بود گفتم : ولي من تازه گشنه ام شده گفت : خوب بيا من رو بخور گفتم : مگه تو خوردني هستي ؟ گفت : آره چجورم  با خودم گفتم اوه.اوه با چه كسي طرف شدم كم نمياره . بعد به من زنگ زد و گفت : تلفن رو بايد بدم به داداشم بعدا بهت زنگ ميزنم . درست شب بود كه پريسا به من اس ام اس داد و گفت : خواهرت همه چيز رو به برادرم گفته . گفتم : من كه خواهر ندارم . بعد شماره رو برام فرستاد گفتم : اين شماره شادي دختر دايي منه . بعد با كلي ناراحتي گفت : شادي عجب آدم فروش . اون گفته بود كه به تو زنگ بزنم باهات دوست بشم و بعد ولت كنم تا كلي بهت بخنديم . گفتم : باور نميكنم . پريسا كلي قسم خورد بعد بهم گفت : بايد انتقام من رو بگيري با خودم گفتم نكنه ميخواد ميونه ما و خانواده داييم رو بهم بزنه . براي دلخوشيش گفتم : باشه حالش رو ميگيرم . فردا يا پس فرداش بود كه تو اتوبوس بودم كه بهش گفتم : حال شادي رو گرفتم .گفتم مادرش بدجوري كتكش زده . گفت: بايد به پدرش بگي . منم بيشتر بهش مشكوك شدم . باخودم گفتم اين ميخواد ميونه مارو بهم بزنه . تا خود شب پريسا هي اس ام اس ميداد و ميگفت مثل اين كه من برات اهميت ندارم . شارژ من هم تمام شده بود . رسيدم خانه سريع موبايلم رو شارژ كردم . و براش اس ام اس فرستادم ولي چون هوا نامساعد بود اس ام اس هايم بر ميگشت . با كلي ناراحتي رفتم تو وبلاگ (انجمن شاعران مرده) و تو قسمت نظرات جوابش رو با عصبانيت دادم . گفتم كه برام اهميت داري چون آبروي شما تو خانواده ات رفته ولي دايي من يك جانباز موجي هست نميخوام عصبي بشه . بعدشم قبل از اين كه بفهمي شادي به تو خيانت كرده چرا شماره شادي رو كه ناموس من هست به دوستم دادي ؟ از آن موقع تا الان خوشبختانه يا بدبختانه خبري ازش نيست . ولي مثل اين كه يكي دوتا از دوستانش در وبلاگ ما نظر ميدادند و مارا عزيت ميكردند . يكيشون هم به دوستم محمد زنگ زد و كلي اراجيف گفت . تا اين كه چند هفته پيش شخصي به اسم نرگس در وبلاگ ما نظر داده بود و شماره اي به من داد و گفت كه بهش زنگ بزنم و دلايل كارهايش رو بپرسم .وگرنه آبرويم رو ميبره خوب من هم زنگ نزدم چون دوست ندارم با يك دختر صحبت كنم . كلاس هم نميگذارم اين خصلت منه شرمنده . نرگس جان . چون كاملا به دينم ايمان دارم . حضرت محمد (ص) ميفرمايد با دختران نامحرم و غير شوهر صحبت نكنيد مگر آن كه مجبور باشيد ولي آن هم بايد خيلي زود مقصودتان را برسانيد . ولي مثل آنكه دوستم آقا مسعود با گوشي من به موبايل شما اس ام اس فرستاد و گفت كه اين گوش منه . اين هم از رفيقان نامرد ما . تا اين كه متوجه شدم اشخاصي از طرف وبلاگ ما به ديگر وبلاگ نويس ها توهين ميكنند و يا پشت سر ما صحبت ميكنند . ميخوام بگم پريسا خانم يا نرگس خانم اين كل موضوع بود . اگر تلفني به شما توهين شده من نبودم . بيشتر اوقات تلفن همراه من دست دوستانم هست . اگر به شما و خانواده شما توهين شده به بزرگي خودتان ببخشيد . باور كن اين ها رو نگفتم تا دوباره با من تماس بگيري ، گفتم كه ديگه از من كينه اي نداشته باشي تو اين دنياي فاني . خيلي ها حق من رو خوردند وسايل هايم رو دزديدند . گوشيم رو تو خيابون زدند ولي همشون رو بخشيدم و حلالشان كردم . چون آفريده پروردگاري هستم كه خودش بخشنده هست . پس من سگ كي باشم كه نبخشم . ولي اگر حرفم رو قبول نداري به من بگو كه قبول نداري ولي اگر قبول كردي ولي باز ميخواهي آبروي من رو ببري بخداي احد و واحد هرگز حلالت نميكنم
يا حق
+ | نويسنده : مردان آریا تاريخ : چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 |
|